انقد خندیدم دلم درد گرفته بود و فقط اشک از چشام میومد بقیه هم حال بهتری نسبت به من نداشتن
اما حالا بشنوین قضیه از چی قراره!!
امروز جامو با محدثه عوض کردم تا بشینم پیش گیتا و طبق عادت همیشگیم (که خودم روی صندلی خودم داشتم ) پامو گذاشتم روی میله ی صندلی محدثه اما نمیدونم چرا یه دفعه پام از بین میله های زیر صندلیش افتاد بین میله ها :دی اقا هر کاری کردم هر چقد با این صندلی کشتی گرفتم این پاها مگه از بین میله هااااااااا در میوووووووووومد!!
خلاصه بعدش مینا و زهرا اومدن بالاخره بعد ازیک ربع کلنجار رفتن با این صندلی و طی انجام یک سری امدا رسانی :دی (دکی دکیا :دی ) در نهایت این پاهای بیچاره ی منو از لای میله ها در اوردن ولی کلاس دیگه منفجر شده بود از خنده :دی :دی :دی
روح همه ی بچه های کلاسو شاد کردم ینی با اینکارم خخخخخخخخخخخخ
برچسب:
نویسنده: آرین محمدی